|
وصيت نامه شهيد حمزه بهمنش |
|
|
|
بسمه تعالی مِنَ المُؤمِنينَ رِجالٌ صَدَقوا ما عاهَدواللهَ عَلَيهِ فَمِنهُم مَن قَضي نَحبَه وَ مِنهُم مَن يَنتَظِرُ وَ ما بَدَّلوا تَبديلاً. (احزاب ۲۳) سالها دل طلب جام جم از ما ميكرد آنچه خود داشت زبيگانه تمنا ميكرد آيا نبايد چنين بود؟ آيا نبايد به عهد خود وفا كرد و در مقابل مظالم ايستادگي كرد؟ بله بايد اين چنين باشم. چگونه در نزدت حاضر شوم در حاليكه از خجالت جرأت سرافراز بودن را ندارم. خدايا، تو شاهدي خوني كه نثار نهال دين مبين اسلام كردم خالصانه بود و هيچگونه منتي را بر تو و بندگان تو و اسلام تو نميگذارم. خدايا، دنيا را كم ارزش ميدانم چنانكه طاقت ماندن و زيست در آن را ندارم. خدايا، دنيا مانند قاتلي است كه هر لحظه گلوي مرا بيشتر مي فشرد. خدايا، مرا از اين خفگي نجات ده. زيرا اين جان كم ارزش را به جز در مقابل تو به كسي ديگر هديه نخواهم كرد. روز به روز كه ياران با قافله شهادت اين پيرزن دغلكار را تنها ميگذارند و هجرت ميكنند من خودم را تنهاي تنها حس ميكنم. خدايا، مرا نجات ده و در جوار خودت قرار ده كه قرب به تو تمام خستگيها و تنهاييها را از من ميزدايد. خدا، نميدانم كه اگر اين دروازه نجات را قرار نميدادي چطور من گنهكار رستگار ميشدم. و به حبل الهي چنگ ميزدم. كمرم زير خروارها گناه خميده شده و با عمر كمي كه دارم احساس پيري زير فشار اين گناهان را دارم. خدايا، ربّا؛ ببخش مرا كه طاقت دوري تو را ندارم. خدايا، مرا گمنام در راه خودت بميران، دوست دارم پيکرم قطعه قطعه و اعضاء و جوارحم جدا جدا باشد زيرا ميخواهم فاني شده و بيخود در نزدت حاضر شوم و خجل در نزد امام و رهبرم حسين(ع) و يارانش حاضر نشوم. بخدا قسم، گناهان، انسان را از معبودش جدا ميسازد. اطاعت خدا كنيد كه سرانجام به سوي او ميرويم، تا كي بندگي شيطان، تا كي بندگي هواهاي نفساني و تا كي سردي و مسامحه در مقابل اجراي دستورات پروردگاري كه از زبان رهبر انقلاب خارج ميشود. بياييد بازي كودكانه و لهو و لعب را كنار گذاشته و واقع بينانه توجه كنيد كه آخرتي هست و به حساب همه ما رسيدگي ميشود. بياييد در سايه اطاعت خداوندي رستگار شويد. قدر امام را بدانيد كه از نعم الهي است و كفر ورزيدن به نعمتهاي الهي همان كفران او است. بوسيله اين باب الهي به سوي خوبيها و صدق و صفاها، انسانيت و بالاخره بسوي معشوق پرواز كنيد كه تنها باب رهايي از قيد و بندها همين است. خانواده عزيز نميدانم چطور به شما حرفم را بگويم. آنقدر در پيشگاهتان خجلم كه نميدانم چه راهي در خلاصي اين خجلیت انجام دهم. ميدانم كه هيچ خدمتي به شما نكردم، بهجز آنكه شما را آزرده و اذيت كردم در مقابل آن همه محبتها و زحمتهاي بيدريغ شما، خواهش ميكنم، التماس ميكنم، عاجزانه مرا ببخشيد. مادرم خواهش ميكنم مرا ببخشيد زيرا عذاب اخروي بسيار سخت است و دوري او(ذات احديت) بسيار دردآلود. انشاءالله خدا جزاي آن همه سختي و صبرت را خواهد داد. پدرم نميدانم چه جوابي در برابر مشقتهايي كه برايم انجام داديد بگويم التماس عاجزانه دارم مرا ببخشيد زيرا خداوند بسيار بخشنده است و غفور. برادران عزيزم مرا ببخشيد اگر از جانب من آزرده شديد. خواهرانم شما نيز مرا ببخشيد و اميدوارم زينبوار پرورش يابيد. از تمام فاميلها و دوستان و آشنايان در خط ولايت فقيه خواهشمندم كه از من رنجور نباشيد و مرا ببخشيد و باز هم صابرانه انقلاب را ياري كنيد. و از پدرم و مادرم و برادران و تمام كساني كه مرا ميشناسند التماس دعا دارم و از پدر و مادر و همه خواهشمندم كه در هجرتم موكنان و جامهدران نباشند زيرا این زاري مورد رضايت خدا نميباشد و مرگ حق است. رسول خدا از من بهتر و عزيزتر بود و رفت و رهبرم و امامم از من محبوبتر بود و رفت. پس در مرگم بيقراري نكنيد و اگر خواستيد گريه كنيد به خاطر مظلومیت حسینبنعلی(ع) و شهدای گمنام و مظلوم گریه کنید و مراسم يادبود مرا اگر خواستيد برپا كنيد خالي از تجمل باشد كه انشاءالله اثر داشته باشد. والسلام عليكم و رحمت الله و بركاته حمزه بهمنش ۶۵/۱۰/۲
|